کلافه شدم واقعن نظم داشتن یکی از سخت ترین شایدم سخت ترین کاره دنیاس مخصوصن وقتی قضیه بالامیگیره که مجبور باشی سرساعت های خاصی کاری رو انجام بدی ولی از یه طرف یه حس درونی که تقریبن از طرف وجدان آدمه باعث میشه تو زندگیت رو وابسته به تیک تاک ساعت کنی و بیشتر از هرچیزی حواست به اون عقربه ها باشه. راستی کسی میدونه چرا اسمش عقربس؟ نمیدونم ربطی به عقرب داره یانه ولی هرچی هست هردوشون زهرشونو میریزن. همیشه از این که کارهام رو سر ساعت های خاصی انجام بدم  اذیت میشدم یکی از آرزوهای زندگیم این بوده که یه بار ساعت دو نصفه شب برم مدرسه و دبیر ریاضی مون هندسه مختصاتی درس بده و البته هیچ کس خوابش نیاد که صد درصد غیر ممکنه. خب دیگه این روزا خیلی درگیرم هرکسی که موفق شده حالا تو هر زمینه ای بعد از تلاش و کوشش بسیار به مقوله مهم داشتن نظم اشاره  کرده و منم از این قضیه جدانیستم وباید این عادتم رو ترک کنم ولی واقعن زجر آوره که از خودت دور شی وتمرین کنی که شبیه بقیه بشی این جدا شدن خودش باعث یه سری فعل انفعالات شیمیایی تو وجود آدم میشه که اطرافیان والبته خود آدم رو آزار میده و کلن ترک عادت سخته همیشه. آنتروپی توزندگی خیلی هیجان انگیزه و شدیدن پیشنهاد میشه!