این دفعه چه بهونه ای بیارم؟

[بسم الله الرحمن الرحیم]


دیروز ساعت دو و چهل و دو دقیقه ی بعد از ظهر:
از امتحانات میان ترم که امروز با ایمونولوژی تموم شد که بگذریم می رسیم به امروز که برای بار دوم قصد دیدن مستند کلدپلی رو دارم. الان منتظرم آزمایشگاه میکروب شناسی شروع بشه و بعدش سریع برم خونه تا مستند ببینم. اگه بدونی به چه سختی ایی گیرش آوردم. بگذریم. بعضی وقتا بیدار می شم و پر از انگیزه ام و بعضی روزام نه. خالی خالی ام. جدیدا شان مندز هم گوش می دم. همسن منه و سبکشو دوست دارم. اینم بگم که سلاخ خانه شماره پنج وونه گات عجب نثری داره. کیف می کنی میخونیش. امروز به این پی بردم که نقش استاد تو خوب یا بد بودن درس خیلی حیاتیه. که چقدر یه درس میتونه بد به نظر برسه وقتی استادش بهت حس خوبی نمیده. از مخترع هندزفری های بلوتوث تشکر می نمایم. مسیر ها به شدت کوتاه شده. یه گروه جزوه نویسی داریم که به نوبت جزوه می نویسیم. ته جزوه ای که نوشته بودم یه صفحه خالی اومده بود و منم کل شعر یک سر پر از رویا کلدپلی رو نوشتم. ولی خب هیچ کسی واکنشی نشون نداد. اما مهم نیست، من انرژی ای که میخواستمو منتقل کردم. تمومش کنم این پراکندگی رو؟ اما تو میدونی که همش همین بود!
۱ ۲
هلما ...
۰۳ آذر ۰۰:۲۸
دوستم ژنتیک میخوند .وقتی با دوستاش حرف میزد سوژه خنده ما اوکی میشد. 
_ امروز انگل دشتم اعصابم خورد شد.
+ منم انگل داشتم دست کمی از تو ندارم.
_ باکتری رو فردا باهم داریم؟!

حالا ما:
سیستم چطور بود؟! من ماشین رو خراب کردم. بریم توانبخشی؟! مدار رو چیکار کنیم؟! تهش: کی میریم بیمارستان! :))

پاسخ :

دقیقا جزو دیالوگ های هر روز ماست:)))
+الان انگل داریم؟
-نه میکروب قراره بیاد!
یا
+کی گفته هفته بعد امتحانه؟
-خود انگل گفت(منظور استاد انگله)، یادت نیست؟!
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان