نیمچه پست ثابت D:

وگفت:(( الهی! عجب نیست از آنکه من تو را دوست دارم، ومن بنده ی عاجز و ضعیف محتاج. عجب آنکه تو مرا دوست داری، و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی.))
 تذکره الاولیا_ذکر بایزید بسطامی_ فریدالدین عطار نیشابوری
۱۱ نظر ۲۰ موافق ۰ مخالف

گفت و گوهای من و من!

"به نام خدای آسمون"

+نباید اشتباه قدم برداشت، حتی یک قدم! حتی اگه ده درجه هم از مسیر منحرف بشی و ادامه بدی، این اختلاف بیشتر میشه، جوری که فاصله ات از مسیر اصلی به کیلومتر ها میرسه! همیشه مستقیم حرکت کن! باشه؟
-...باشه! البته اگه حرکت کنم...
+چی میخوای بگی؟
-...سعی میکنم خودم علیه خودم نباشم، فقط همین...
+یعنی یا کاری رو شروع نمیکنی یا...تا آخرش هستی!
-تا آخرش هستم!

۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

شیر موز:/

"به نام خدای آسمون"

اینکه من هنوز در مرحله ی جنگیدن برای هدفم هستم اتفاق ناگواریه، مثل اینه که مجبور باشی یه لیوان بزرگ شیر موزُ سر بکشی! میدونی، من از شیر موز متنفرم! متاسفانه این مرحله از زندگی من پر شده از طعم شیر موز و این باعث نگرانی، تنهایی و رفتار های عجیب و غریب شده و هرچقدر به آخر سال نزدیک می شه، زندگی من شیر موزی تر میشه و بوی گندش بیش از پیش منو غرق خودش میکنه. هر وقت به آینده فکر میکنم و اینکه ممکنه تو این راه شکست بخورم، با خباثتِ تمام، نقشه ای که کشیدم رو مرور میکنم! اینکه همه ی دنیا رو به صرف شیر موز، یعنی بدمزه ترین نوشیدنی دنیا، دعوت کنم!
امیدوارم هیچ وقت ازطرف من به صرف شیر موز دعوت نشید! هیچ وقتِ هیچ وقت!
۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

باران های تابستانی

"به نام خدای آسمون"

زمستان به سرعت طی میشود،
سردی و بی حوصلگی تمام قلمرو چشمانم را پوشانده است،
اما کسی چه میداند؟!
شاید این؛
ابتدای فصل باران های تابستانیست...

[شادوَرد]

۲ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

تپش

"به نام خدای آسمون"


حِسَت میکنم!

مانند قلبم که هیچگاه ندیدمش ولی میدانم که هست! می تپد!

...هستی! می تپی!

[شادوَرد]


۶ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

کاش:(

"به نام خدای آسمون"

کاش یه هدفون نامرئی داشتم

کتابمُ باز میکردم

مدادمُ میگرفتم دستم

بعد پلی لیستمُ پلی میکردم!

۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

چی شد که اینجوری شد؟

"به نام خدای آسمون"
خیلی بده آدم خودشو دست کم بگیره، میخوام دوباره به روزای اوجم برگردم، استارتش هم همون خط اوله...
+شاعر میفرمایند:
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه/ مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
++امیدم به خداست، میدونم میدونه، یهو دیدی همونجوری شد که میخوام ناگه در این درگه، والاّ!

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ذوق

ذوق یعنی قد بگیری ببینی یک(!)سانتی متر بلندتر شدی!


۳ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

به قول شما: میگذرد!

این روزها خیلی خسته شده بودم، بیشتر خستگی فکری و روحی، خواستم از تکرار بنویسم، تکرار روزهای نچندان دلچسب و پر استرس کنکوری بودن و شدید تر از آن پشت کنکوری بودن! از تلخی هایش، از بغض هایش، میدانید تمامش برایم تلخ است و نخواستم تلخی ها را ثبت کنم، به این فکر کردم که همه ی انسان ها درد دارند، هر کس ویژه ی خودش جام بلایی دارد، بعضی ها جرعه جرعه بعضی ها یک نفس مینوشند! راه فراری نیست باید این درد تقدیر را تحمل کرد، تقدیری که گاهی خودمان رقم میزنیم، اما مهم این است که این درد ها ویژه اند، درست مانند پیراهنی که خاص یک فرد بدوزند، وقتی تنت رَوَد انگار تمام دنیایت را محصور کرده و هر لحظه تلخی اش را مزه میکنی. کاش پیراهن های یکدیگر را قضاوت نکنیم، درست است بعضی پیراهن ها به تنمان بزرگ و راحت است اما همین پیراهن دنیا را برای صاحب اصلی اش چنان تنگ کرده که گاهی هوس ترک ابدی آن را می کند. میدانید ادامه دادن سخت است، جایی میرسد که واژه ها هم دیگر توان بیان احساست را ندارند.

+ میدانم که میدانید کنکور اینقدرها هم ارزشش را ندارد که هوس ترک ابدی دنیا را به سر آدم بزند، کلی گفتم!
++ امیدم به خداست! به قول شما: میگذرد! 
۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

دل اگر تیره نباشد...

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت
از درون سیه توست، جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد، همه دنیاست بهشت

[صائب تبریزی]
۷ موافق ۰ مخالف

دور و برم رو خلوت کردم، حتی اینجا!

نظرتون راجع به قالب چیه؟ 

۹ نظر ۹ موافق ۰ مخالف