آتش نشانی

۲ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

نیمچه پست ثابت D:

وگفت:(( الهی! عجب نیست از آنکه من تو را دوست دارم، ومن بنده ی عاجز و ضعیف محتاج. عجب آنکه تو مرا دوست داری، و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی.))
 تذکره الاولیا_ذکر بایزید بسطامی_ فریدالدین عطار نیشابوری
۱۰ نظر ۱۹ موافق ۰ مخالف

قهرمان های واقعی

پلاسکو هنوز در حال سوختنه

خیلی از آتش نشان ها هنوز زیر آوارن

دعا کنیم برای فرشته های نجاتمون

فرشته هایی که بال هاشون گیر کرده بین آهن و سیمان


۳ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

تپش

"به نام خدای آسمون"


حِسَت میکنم!

مانند قلبم که هیچگاه ندیدمش ولی میدانم که هست! می تپد!

...هستی! می تپی!

[شادوَرد]


۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

کاش:(

"به نام خدای آسمون"

کاش یه هدفون نامرئی داشتم

کتابمُ باز میکردم

مدادمُ میگرفتم دستم

بعد پلی لیستمُ پلی میکردم!

۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

چی شد که اینجوری شد؟

"به نام خدای آسمون"
خیلی بده آدم خودشو دست کم بگیره، میخوام دوباره به روزای اوجم برگردم، استارتش هم همون خط اوله...
+شاعر میفرمایند:
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه/ مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
++امیدم به خداست، میدونم میدونه، یهو دیدی همونجوری شد که میخوام ناگه در این درگه، والاّ!

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ذوق

ذوق یعنی قد بگیری ببینی یک(!)سانتی متر بلندتر شدی!


۳ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

به قول شما: میگذرد!

این روزها خیلی خسته شده بودم، بیشتر خستگی فکری و روحی، خواستم از تکرار بنویسم، تکرار روزهای نچندان دلچسب و پر استرس کنکوری بودن و شدید تر از آن پشت کنکوری بودن! از تلخی هایش، از بغض هایش، میدانید تمامش برایم تلخ است و نخواستم تلخی ها را ثبت کنم، به این فکر کردم که همه ی انسان ها درد دارند، هر کس ویژه ی خودش جام بلایی دارد، بعضی ها جرعه جرعه بعضی ها یک نفس مینوشند! راه فراری نیست باید این درد تقدیر را تحمل کرد، تقدیری که گاهی خودمان رقم میزنیم، اما مهم این است که این درد ها ویژه اند، درست مانند پیراهنی که خاص یک فرد بدوزند، وقتی تنت رَوَد انگار تمام دنیایت را محصور کرده و هر لحظه تلخی اش را مزه میکنی. کاش پیراهن های یکدیگر را قضاوت نکنیم، درست است بعضی پیراهن ها به تنمان بزرگ و راحت است اما همین پیراهن دنیا را برای صاحب اصلی اش چنان تنگ کرده که گاهی هوس ترک ابدی آن را می کند. میدانید ادامه دادن سخت است، جایی میرسد که واژه ها هم دیگر توان بیان احساست را ندارند.

+ میدانم که میدانید کنکور اینقدرها هم ارزشش را ندارد که هوس ترک ابدی دنیا را به سر آدم بزند، کلی گفتم!
++ امیدم به خداست! به قول شما: میگذرد! 
۳ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

دل اگر تیره نباشد...

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت
از درون سیه توست، جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد، همه دنیاست بهشت

[صائب تبریزی]
۷ موافق ۰ مخالف

دور و برم رو خلوت کردم، حتی اینجا!

نظرتون راجع به قالب چیه؟ 

۹ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

وقتی شاعر سیلی میزند!

در نیمه های شب که تست قرابت معنایی میزدم، کم کم در بیت ها غرق شده بودم که یهو جناب شاعر با لحن خاص و لبخندی گوشه ی لب فرمودند:

شتر را چو شور و طرب در سر است/اگر آدمی را نباشد خر است!

در این هنگام مانند دیگ زود پز چنان منفجر گشتم و به در و دیوار پاشیدم که اطرافیان به سمتم دوان دوان روان شدند و علت را جویا، اما خنده هایی به سان خنده های اسب آبی توان سخن گفتن را از بنده ربوده بود. علت تنها یک چیز بود و بس، آنکه در این مدت آنقدر غصه خورده و ناراحت بودم که حد نداشت و این بیت چنان تلنگری به بنده زد که جمله غم دنیا را از سر به در کردم!
۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

پنج نفر از دوستام! چه خبره تو بلاگستان؟


۵ نظر ۲ موافق ۰ مخالف