نیمچه پست ثابت D:

وگفت:(( الهی! عجب نیست از آنکه من تو را دوست دارم، ومن بنده ی عاجز و ضعیف محتاج. عجب آنکه تو مرا دوست داری، و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی.))
 تذکره الاولیا_ذکر بایزید بسطامی_ فریدالدین عطار نیشابوری
۱۱ نظر ۲۱ موافق ۰ مخالف

شادوَرد؛ این قسمت: تولدت مبارک!

[به نام خدا]
و بالاخره تمام شد. مثل تمام سالهای زندگیم، هجده سالگیم هم تمام شد. مُرد، خاطره شد، تجربه شد، لبخند شد، اشک شد و در آخر آرزو شد. انگار همین دیروز بود که از هجده ساله شدن واهمه داشتم، اما الان نوزده سالگی برایم معمولیست! ساده ی ساده ست! اصلا انسان باید همیشه نوزده سالش باشد! نوزدهِ نوزده! مثل نوزده فروردین!
+در همین لحظه به احترام هجده سال زمینی بودن ،اولین و آخرین سیصد و شست و پنج روزِ نوزده سالگیم را آغاز میکنم.
++آرزوی خاطره شدن آرزوهاتون رو دارم-شادوَرد نوزده ساله

۶ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

فراموشی بهترین گزینه است

[به نام خدا]

اتفاق های زیادی افتاد و شاید شایسته ی نوشته شدن بود اما حقیقتا ارزش خوانده شدن نداشت.
فقط مینویسم: حال شادورد خوب است.

۳ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

من متولد بهارم

[به نام خدا]

بهار چیست؟
تمام سرزمین را طی میکنم، درخت به درخت، شکوفه به شکوفه، رد هر شاخه نو رسته را میگیرم و به ابرها میرسم، تن تمامی سبزه ها را می بویم و لابه لای غنچه ها به جست و جو ادامه میدهم، لباسم عطر گل ها را میگیرد و باران آغازگر سمفونی سبزه ها و جوانه ها میشود...
بهار چیست؟
با تمام توان میدوم، به درخت سیب آن طرف خیابان میرسم و به آن تکیه میدهم، چند نفس عمیق میکشم و می نشینم، عطر شکوفه های سیب دلبری میکند...
بهار چیست؟
باران تمام شده و ابرها به احترام رنگین کمان کنار میروند، آفتاب، جادوی طبیعت میشود و پروانه ها و پرنده ها پرواز میکنند، و چه زیباست پرواز...
به راستی بهار چیست؟
هر سال تمام سرزمین را طی کردم، درخت به درخت، شکوفه به شکوفه اما بهار را نفهمیدم، شاید چیزی کم دارد، چیزی مثل تو، که بیایی و تمام این رویاها را تعبیر کنی...

+سال جدید مبارک!
++چه خوب است که امسال دلخوری ها و کینه های کهنه را دور ریخته و با دلخوری ها و کینه های جدید جایگزین کنیم! جدا از شوخی، اگر باعث رنجش یا ناراحتی کسی بوده ام، عذرخواهی میکنم. باور کنید منظوری نداشتم.
+++آرزوی سلامتی و لبخند و شادی و اینا دارم.
++++سال جدید داره میاد و من همچنان کنکوری ام...
+++++امکان ارسال کامنت ناشناس، خصوصی و عمومی وجود داره، خلاصه دستتون بازه هر چی خواستید بشنوم، بنویسید میخونم!

۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

تقویم

"بسم الله الرحمن الرحیم"

اینجا،
روزهای تقویم من به عقب میروند وخاطرات نداشته ام با تو مرور میشود،
می دانی؛
تمام سال عطر تلخ نبودنت را میداد...

[شادوَرد]
۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

گفت و گوهای من و من!

"به نام خدای آسمون"

+نباید اشتباه قدم برداشت، حتی یک قدم! حتی اگه ده درجه هم از مسیر منحرف بشی و ادامه بدی، این اختلاف بیشتر میشه، جوری که فاصله ات از مسیر اصلی به کیلومتر ها میرسه! همیشه مستقیم حرکت کن! باشه؟
-...باشه! البته اگه حرکت کنم...
+چی میخوای بگی؟
-...سعی میکنم خودم علیه خودم نباشم، فقط همین...
+یعنی یا کاری رو شروع نمیکنی یا...تا آخرش هستی!
-تا آخرش هستم!

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

شیر موز:/

"به نام خدای آسمون"

اینکه من هنوز در مرحله ی جنگیدن برای هدفم هستم اتفاق ناگواریه، مثل اینه که مجبور باشی یه لیوان بزرگ شیر موزُ سر بکشی! میدونی، من از شیر موز متنفرم! متاسفانه این مرحله از زندگی من پر شده از طعم شیر موز و این باعث نگرانی، تنهایی و رفتار های عجیب و غریب شده و هرچقدر به آخر سال نزدیک می شه، زندگی من شیر موزی تر میشه و بوی گندش بیش از پیش منو غرق خودش میکنه. هر وقت به آینده فکر میکنم و اینکه ممکنه تو این راه شکست بخورم، با خباثتِ تمام، نقشه ای که کشیدم رو مرور میکنم! اینکه همه ی دنیا رو به صرف شیر موز، یعنی بدمزه ترین نوشیدنی دنیا، دعوت کنم!
امیدوارم هیچ وقت ازطرف من به صرف شیر موز دعوت نشید! هیچ وقتِ هیچ وقت!
۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

باران های تابستانی

"به نام خدای آسمون"

زمستان به سرعت طی میشود،
سردی و بی حوصلگی تمام قلمرو چشمانم را پوشانده است،
اما کسی چه میداند؟!
شاید این؛
ابتدای فصل باران های تابستانیست...

[شادوَرد]

۲ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

تپش

"به نام خدای آسمون"


حِسَت میکنم!

مانند قلبم که هیچگاه ندیدمش ولی میدانم که هست! می تپد!

...هستی! می تپی!

[شادوَرد]


۶ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

کاش:(

"به نام خدای آسمون"

کاش یه هدفون نامرئی داشتم

کتابمُ باز میکردم

مدادمُ میگرفتم دستم

بعد پلی لیستمُ پلی میکردم!

۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

چی شد که اینجوری شد؟

"به نام خدای آسمون"
خیلی بده آدم خودشو دست کم بگیره، میخوام دوباره به روزای اوجم برگردم، استارتش هم همون خط اوله...
+شاعر میفرمایند:
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه/ مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
++امیدم به خداست، میدونم میدونه، یهو دیدی همونجوری شد که میخوام ناگه در این درگه، والاّ!

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف